تبلیغات
من و تنهایی - گفتن نتوانم


Admin Logo
themebox Logo
من وتنهایی
نویسنده :eghlima
تاریخ:دوشنبه 25 اردیبهشت 1391-11:13 ق.ظ

گفتن نتوانم

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم

 این درد نهان‌سوز، نهفتن نتوانم

  تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت

 من مست چنانم که شنفتن نتوانم

   شادم به خیال تو چو مهتاب، شبانگاه

 گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم

   چون پرتو ماه آیم و چون سایه دیوار

 گامی به سر کوی تو رفتن نتوانم

  دور از تو، من سوخته در دامن شبها

 چون شمع سحر، یک مژه خفتن نتوانم

  فریاد ز بی‌مهریت ای گل که در این باغ

 چون غنچه پاییز، شکفتن نتوانم

 ای چشم سخنگوی، تو بشنو ز نگاهم

 دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم!!!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


حامد
سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 08:52 ق.ظ
تو طاغت این جام شراب منی ای دوست
تو رفعت یک لحظه ی تنهای منی دوست

من هرچه بگویی به دلت با دل خود گوش
تو حرف زنی با لب بسته ، منم این گوش

تو دامن سبز چمن ماه بهاری
تو زمزمه عشق گل تازه بهاری

گوشم به تو باشد نفس صبح بهاران
بر گو که سخن گفتن تو نم نم باران

شبنم به سرم ریز گل یاس و اقاقی
من منتظرم لب بگشا مرغ قناری
پاسخ eghlima : سلام دوست هنرمندم!!
من رو با اشعار زیبا و دلنشینتون همیشه مورد لطف قرار میدهید,برای شما بهترینها رو آرزو میکنم.
نگار
دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 08:34 ب.ظ
سلام وبلاگ خیلی قشنگی دارین.
خوشحال میشم سری به من بزنید.
منتظرم.
پاسخ eghlima : سلام!!
ممنونم.
mari
دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 11:20 ق.ظ
اینجا زمین است
رسم آدم هایش عجیب است
اینجا گم که میشوی به جای اینکه دنبالت بگردند فراموشت می کنند.
پاسخ eghlima : سلام!
ممنون از اومدنت.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر