Admin Logo
themebox Logo
من وتنهایی
نویسنده :eghlima
تاریخ:سه شنبه 4 مهر 1391-12:50 ب.ظ

حریق خزان بود...



حریق خزان بود...

 همه برگ ها آتش سرخ، همه شاخه ها شعله زرد

 درختان همه دود پیچان به تاراج باد

 و برگی که می سوخت، میریخت، می مرد

 و جامی سزاوار چندین هزار نفرین که بر سنگ می خورد

 من از جنگل شعله ها می گذشتم

 غبار غروب به روی درختان فرو می نشست

 و باد غریب، عبوس از بر شاخه ها می گذشت

 و سر در پی برگ ها می گذاشت...

 فضا را صدای غم آلود برگی که فریاد می زد

 و برگی که دشنام می داد

 و برگی که پیغام گنگی به لب داشت

 لبریز می کرد،

 و در چشم برگی که خاموش خاموش می سوخت...

 نگاهی که نفرین به پاییز می کرد...

 حریق خزان بود،

 من از جنگل شعله ها می گذشتم،

 همه هستی ام جنگلی شعله ور بود

 که توفان بی رحم اندوه

 به هر سو که می خواست می تاخت،

 می کوفت، می زد، به تاراج می برد

 و جانی که چون برگ

 می سوخت، می ریخت، می مرد

 و جامی سزاوار نفرین که بر سنگ می خورد...

 شب از جنگل شعله ها می گذشت

 حریق خزان بود و تاراج باد

 من آهسته در دود شب رو نهفتم

 و در گوش برگی که خاموش می سوخت گفتم

 مسوز این چنین گرم در خود، مسوز

 مپیچ این چنین تلخ بر خود، مپیچ

 که گر دست بیداد تقدیر کور

 تو را می دواند به دنبال باد

 مرا می دواند به دنبال هیچ.......

"فریدون مشیری"




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


امیر
جمعه 23 آبان 1393 09:56 ب.ظ
مرسی از وبلاگ خوبت
پیشنهاد میكنم با صدای علی رضا قربانی گوشش كنی
پاسخ eghlima : سلام.ممنون از پیشنهادت دوست عزیز.
حامد
شنبه 18 آذر 1391 10:15 ب.ظ
چرا نمیای
خیلینبودنت سخته
بیا دیگه
پاسخ eghlima : سلام دوست خوبم!
ممنونم که به یاد من هستی.


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic