Admin Logo
themebox Logo
من وتنهایی
نویسنده :eghlima
تاریخ:چهارشنبه 17 اسفند 1390-11:10 ق.ظ

مایهِ اصل و نسب در گردش دوران زر است

مایهِ اصل و نَسَب در گردش دوران زَر است 

دائمآ خون میخورد تیغی که صاحب جوهر است

 کُره ی اسب ، از نجابت در تعاقب می رود

  کُره ی خَر ، از خریت ، پیش پیشِ مادر است

 دود اگر بالا نشیند کسرِ شأن شعله نیست 

 جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است

شست وشاهد هردو دعوی بزرگی میکنند

پس چرا انگشت کوچک لایق انگشتر است ؟

 آهن و فولاد از یک کوره, می آید برون

آن یکی شمشیر گردد دیگری نعِلِ خر است

 گر ببینی ناکسان بالا نشینند صبر کن

 روی دریا کف نشیند ، قعر دریا گوهر است . . .

صائب تبریزی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :eghlima
تاریخ:چهارشنبه 17 اسفند 1390-10:45 ق.ظ

فریاد.....

فریاد ز دستِ فلکِ شعبده باز

آزاده به ذلـت و گدازاده به ناز


نرگس ز برهنگی سرافکنده به زیر

 صد پیرهن حریر پوشیده پیاز . . .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :eghlima
تاریخ:سه شنبه 16 اسفند 1390-03:05 ب.ظ

باید باور کرد پایان را....!

همیشه یک پایان، انسان را سمت آغازی دیگر نمی

کشاند ... گاهی باید پایان را آموخت اما بی آغازی

دیگر ... گاهی باید در پایان, زندگی کرد و از پشت

پنجره ی پایان به خاطرات گذشته نگریست ... گاهی باید

پشت حصارِ حسرت در خاطرات ... زمانی که دستهای

دلمان را گره کورِ عشق زدیم ... و با تیغ وداع

گسلاندیم، غرق شویم... باید پشت پرچین تنهایی نشست

و غبار دل را با اشک شست ... و باور کرد پایان را، بی

آغازی دیگر ..!!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :eghlima
تاریخ:دوشنبه 15 اسفند 1390-07:29 ق.ظ

از غم خبری نبود اگر عشق نبود

از غم خبری نبود اگر عشق نبود

دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟

بی‌رنگ‌تر از نقطه‌ی موهومی بود

این دایره‌ی کبود، اگر عشق نبود

 از آینه‌ها غبار خاموشی را

عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟

 در سینه‌ی هر سنگ، دلی در تپش است

از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟

 بی‌عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟

دل چشم نمی‌گشود اگر عشق نبود

از دست تو در این همه سرگردانی

تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :eghlima
تاریخ:یکشنبه 14 اسفند 1390-02:15 ب.ظ

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد


ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد

در دام مانده باشد صیاد رفته باشد

 آه از دمی که تنها، با داغ او چو لاله

در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد

 امشب صدای تیشه از بیستون نیامد

شاید به خواب شیرین، فرهاد رفته باشد

 خونش به تیغ حسرت یا رب حلال بادا

صیدی که از کمندت آزاد رفته باشد

 از آه دردناکی سازم خبر دلت را

وقتی که کوه صبرم بر باد رفته باشد

 رحم است بر اسیری کز گرد دام زلفت؟

با صد امیدواری ناشاد رفته باشد

 شادم که از رقیبان دامن کشان گذشتی

گو مشت خاک ما هم، بر باد رفته باشد

پرشور از "حزین" است امروزکوه و صحرا

مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :eghlima
تاریخ:شنبه 13 اسفند 1390-04:11 ب.ظ

دل هوس سبزه و صحرا ندارد......

[http://www.aparat.com/v/faf9479f99fb84e29665b8160235c3cf143193]



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :eghlima
تاریخ:جمعه 12 اسفند 1390-07:47 ب.ظ

!!!!

مثل روزهای کودکی که سرم را روی پای پدر می 

گذاشتم و او نوازشم میکرد

امروز سخت دلم هوای آنروزها را کرد.....


دلم بسیار تنگ است!!

همه چیز هست و دلم خوش نیست

همه هستند و انگار یکی نیست

همه را دارم و گویا هیچ ندارم

میخواهم بخندم اما نمی توانم

کسی آزارم می دهد و نمی دانم کیست...

دلم بی نهایت غم دارد,دلگیرم نمی دانم از که و از

کجا.... !!!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :eghlima
تاریخ:سه شنبه 9 اسفند 1390-02:51 ب.ظ

طفلکی آدم!!!

خاطری آسوده دارند پرنده ها

از عشق و احساس چیز زیادی  نمی دانند

یک بار به دنیا می آیند,زندگی می کنند,یک بار هم می میرند

همه ی دغدغه ی شان آب است و دانه...

که آن هم کم نیست.

........

طفلکی آدم!!!

یک بار به دنیا می آید

تمام عمر درد می کشد

هزار بار هم می میرد...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :eghlima
تاریخ:دوشنبه 8 اسفند 1390-09:11 ب.ظ

؟؟؟؟؟؟؟


برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در انتهای

کمال ، بنگر که تو چگونه می افتی ...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :eghlima
تاریخ:دوشنبه 8 اسفند 1390-08:19 ب.ظ

نباید....

نبایدشیشه را با سنـــــــــگ بازی داد !

 نباید مست را در حال ِ مستــــــی دست ِ قاضـــــــــی داد !

 نباید بی تفاوت چتر ماتـــــــــــــــــم را به دست ِ خیــــــــــــــــس ِ باران داد !

...

کبوترها که جز پرواز ِ آزادی نمی خواهند !

 نباید در حصار ِ میـــــــــــــله ها با دانه ای گنــــــدم به او تعلیم ِ مانـــــــــــدن داد !




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :eghlima
تاریخ:دوشنبه 8 اسفند 1390-04:14 ب.ظ

ماسه‌ها فراموشكارترین رفیقان راهند....

ماسه‌ها فراموشكارترین رفیقان راهند، پا به پایت

می‌آیند، آنقدر كه گاهی سماجتشان در همراهی،

حوصله‌ات را سر می‌برد. اما كافی است تا اندك

بادی بوزد یا خرده موجی برخیزد تا برای همیشه از

حافظه‌ی ضعیفشان ردپایت پاك شود!...

ما از نسل ماسه نیستیم... از نسل صدف‌هاییم...

صدف‌هایی كه به پاس اقامتی یك‌روزه، تا دنیا

 دنیاست، صدای دریا را برای هرگوشِ شنوایی
زمزمه می‌كنند...



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :eghlima
تاریخ:دوشنبه 8 اسفند 1390-01:20 ب.ظ

مرگ....

موسیقی عجیبی ست مرگ.

 بلند می شوی

 و چنان آرام و نرم می رقصی

 که دیگر هیچکس تو را نمی بیند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :eghlima
تاریخ:شنبه 6 اسفند 1390-03:15 ب.ظ

كسی من را نمی‌فهمد

شبیه قطره بارانی, كه آهن را نمی‌فهمد

دلم فرق رفیق و فرق دشمن را نمی‌فهمد

نگاهی شیشه‌ای دارم به سنگ مردمك‌هایت

الفبای دلت معنای "نشكن" را نمی‌فهمد

 هزاران بار دیگر هم بگویی "دوستت دارم"

كسی معنای این حرف مبرهن را نمی‌فهمد

من ابراهیم عشقم, مردم اسماعیل دلهاشان

محبت مانده شمشیری كه گردن را نمی‌فهمد

 چراغ چشمهایت را برایم پست كن دیگر

نگاهم فرق شب با روز روشن را نمی‌فهمد

 دلم خون است تا حدی كه وقتی از تو می‌گویم

فقط یك روح سرشارم كه این تن را نمی‌فهمد

 برای خویش دنیایی شبیه آرزو دارم

كسی من را نمی‌فهمد كسی من را نمی‌فهمد




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :eghlima
تاریخ:جمعه 5 اسفند 1390-04:44 ب.ظ

دلم بی نهایت تنهاست!!!!

دست هایم خالیست

و درونم سرشار...

 پرم از آرزوهای پوشالی

 و دلم خوش است به خواب شیرین شب بو

 و رهایی گیسوان بید در دستان وحشی باد...

 و چه زیباست،

 پشت پا زدن به آن هایی که تو را رنجاندند!

 و چه خوب است،

 گاه گاهی دروغ بگویی به دلت

 و نگذاری که بداند،

 بی نهایت تنهاست.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :eghlima
تاریخ:جمعه 5 اسفند 1390-03:32 ب.ظ

همان قدیس باقی باش در قلبم...

نگاهت را بگیر و ناز کن با من

 نیا روی زمین

 رویا بمان

 پرواز کن بامن!

زمین آلوده گردان نگاه ماست

 زیبایی در آن" بسیار نا زیباست"

 میا منشین کنار من

 نمی خواهم بگیرم دست نازت را

 بدانم رمز و رازت را

 همان قدیس باقی باش در قلبم

 مکن ویرانه این قصر خیالم را

برای زندگی کردن همین غربت

همین حسرت مرا کافیست

 دنیا سهم "موجودات سود اندیش"

 مبادا دل بسوزانی برای من

 نگاهت را بگردانی به روی من

 همان یک لحظه دیدن، عشق را در سینه سردم نشاند

 عاشق شدم ، آواره ، می فهمی!!

 نیا ، نگذار عشقم مبتذل گردد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




  • تعداد صفحات :28
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • ...  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic