Admin Logo
themebox Logo
من وتنهایی
نویسنده :eghlima
تاریخ:چهارشنبه 19 بهمن 1390-12:20 ب.ظ

تکیه گاه

ای همه آرامشم از تو پریشانت نبینم

 چون شب خاکستری سر در گریبانت نبینم

 ای تو در چشمان من یک پنجره لبخند شادی

 همچو ابر سوگوار این گونه گریانت نبینم

 ای پر از شوق رهایی رفته تا اوج ستاره

 در میان کوچه ها افتان و خیزانت نبینم

 مرغک عاشق کجا شد! شور آواز قشنگت

 در قفس چون قلب خود هر لحظه نالانت نبینم

 قصه دلتنگیت را خوب من بگذار و بگذر

 گریه دریاچه ها را تا به دامانت نبینم

 کاشکی قسمت کنی غمهای خود را با دل من

 تا که سیل اشک را زین بیش مهمانت نبینم

 تکیه کن بر شانه ام ای شاخه نیلوفری رنگ

 تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :eghlima
تاریخ:چهارشنبه 19 بهمن 1390-10:59 ق.ظ

خودت را باور داشته باش!!!!!

وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز

و دویدن که آموختی ، پرواز را

*******************

راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود

 و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند

***********************

دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است

و هر قدر که زودباشی، دیر

****************

و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی،

 برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی

*********************

من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ،

دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت

*********************************

بادها از رفتن به من چیزی نگفتند،

زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند

*****************************

پلنگان، دویدن را یادم ندادند

زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند

********************

پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند،

زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند

***********************

اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت

کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید

و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار می دانست

******************************

آنها از حسرت به درد رسیده بودند

و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت

***************************

وقتی داری در دریای زندگی سفر میکنی ..

از طوفان ها و امواج نترس

بگذار تا از تو بگذرند ...

تو فقط به سفرت ادامه بده و استقامت داشته باش

همیشه به خاطر داشته باش ...

دریای آرام ناخدای با تجربه و ماهرنمی سازد

****************************

جایی در قلب هر انسان وجود دارد

که در آن افکار تبدیل به آرزو میشوند

و آرزوها به اهداف بدل می گردند

***************************

جایی که در آن هر غیر ممکنی ؛

ممکن می شود

تنها اگر به هدف هایمان ایمان داشته باشیم

*****************************

چند چیز هست که برای یک زندگی شاد و موفق به آن نیاز داریم

..اعتقادات..اهداف و آرزوها ..عشق ..خانواده و دوستان

****************************

و از همه مهم تر اعتماد به نفس

خودت را باور داشته باش!!!!!!!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :eghlima
تاریخ:دوشنبه 17 بهمن 1390-10:29 ب.ظ

دلم گرفت...

امشب به یاد تک تک ِ شب ها دلم گرفت

 در اضطراب کهنه ی غم ها ، دلم گرفت

 انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد

 در التهاب ِ خیس ِ ورق ها ، دلم گرفت !

  از خواندن تمام خبر ها تنم بسوخت ...

 از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت ...

 در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو ...

 در آتش ِ گرفته سراپا... دلم گرفت !

  متروکه نیست خلوتِ سرد دلم ولی

 از ارتباطِ مردم ِدنیا دلم گرفت !!

 یک رد ِ پا که سهم ِ من از بی نشانی است!

از رد ِ خون که مانده به هر جا ، دلم گرفت

 اینجا منم و خاطره هایی تمام تلخ

 اقرار میکنم درآمدم از پا ... دلم گرفت ...

 می خواستم ببوسمت از این دیار دور

 می خواستم ببوسمت اما دلم گرفت

  نه اینکه فکر کنی دل ، از تو کنده ام !

 یا اینکه از محال ِ تمنا دلم گرفت !

 از لحظه ای که هق هق ِ هر روزه ی مرا

 بگذاشتی به روی دو لب ها ، دلم گرفت

  از لحظه ای که هر دو نگاهم اسیر شد

 در امتداد هیچ ِ قدم ها دلم گرفت

 از لحظه ای که خیس شدم در خیال تو

 آن دم که تنگ شدند نفس ها دلم گرفت

  ازین که باز تو نیستی کنار من

 ازین که باز خسته و تنها ... دلم گرفت

 می خواهمت که بار ِ دگر گرم تر ز پیش

 می خواهمت ببوسمت اما دلم گرفت !

  تکرار می کنم این سطرهای کهنه را ...

 تکرار می کنم که خدایا !! دلم گرفت !




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :eghlima
تاریخ:دوشنبه 17 بهمن 1390-10:09 ب.ظ

گاهگاهی که دلم می گیرد

گاهگاهی که دلم می گیرد

 پیش خودم می گویم

 آن که جانم را سوخت

 یاد می آرد از این بنده هنوز؟

 سخت جانی را ببین

 که نمردم از هجر !

 مرگ صد بار به ا ز

 بی تو بودن باشد

 گفتم از عشق تو من خواهم مرد

 چون نمردم ،هستم

 پیش چشمان تو شرمنده هنوز.

 گرچه از فرط غرور

 بعد تو لیک پس از آنهمه سال

 کس ندیده به لبم خنده هنوز!!!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :eghlima
تاریخ:شنبه 15 بهمن 1390-03:51 ب.ظ

اینگونه نگاه کنید....

مرد را به عقلش نه به ثروتش

  زن را به وفایش نه به جمالش

  دوست را به محبتش نه به کلامش

  عاشق را به صبرش نه به ادعایش

  مال را به برکتش نه به مقدارش

  خانه را به آرامشش نه به اندازه اش

  اتومبیل را به کاراییش نه به مدلش

  غذا را به کیفیتش نه به کمیتش

  درس را به استادش نه به سختیش

  دانشمند را به علمش نه به مدرکش

  مدیر را به عمل کردش نه به جایگاهش

 نویسنده را به باورهایش نه به تعداد کتابهایش

  شخص را به انسانیتش نه به ظاهرش

دل را به پاکیش نه به صاحبش

  جسم را به سلامتش نه به لاغریش

 سخنان را به عمق معنایش نه به گوینده اش....




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :eghlima
تاریخ:شنبه 15 بهمن 1390-03:11 ب.ظ

هیچ کس کامل نیست!!!

روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟

ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم

دوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟

ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم ، در آنجا با دختری آشنا شدم

که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ، چون از مغز خالی بود

به شیراز رفتم : دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا ، ولی من او  را هم نخواستم ،

چون زیبا نبود

ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و همینکه ، خیلی

دانا و خردمند و تیزهوش بود . ولی با او هم ازدواج نکردم

دوستش کنجاوانه پرسید : چرا ؟

ملا گفت : برای اینکه او خودش هم به دنبال چیزی میگشت ، که من میگشتم!!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :eghlima
تاریخ:پنجشنبه 13 بهمن 1390-10:06 ب.ظ

گریز و درد

رفتم ، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

 راهی بجز گریز برایم نمانده بود

 این عشق آتشین پر از درد بی امید

 در وادی گناه و جنونم کشانده بود

  رفتم که داغ بوسهٔ پر حسرت تو را

 با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم

 رفتم که نا تمام بمانم در این سرود

 رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم

 رفتم ، مگو! مگو! که چرا رفت ، ننگ بود

 عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما

 از پردهٔ خموشی و ظلمت چو نور صبح

 بیرون فتاده بود به یکباره راز ما

  رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم

 در لابلای دامن شبرنگ زندگی

 رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان

 فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی

 من از دو چشم روشن و گریان گریختم

 از خنده های وحشی طوفان گریختم

 از بستر وصال به آغوش سرد هجر

 آزرده از ملامت وجدان گریختم

  ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز

 دیگر سراغ شعلهٔ آتش زمن مگیر

 می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم

 مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر

 روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش

 در دامن سکوت به تلخی گریستم

 نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها

 دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم!!!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :eghlima
تاریخ:پنجشنبه 13 بهمن 1390-09:31 ب.ظ

ای وای من زنم ...

ای وای من زنم ... محکوم رای تو

در زیر چادرم ... یا زیر روسری

وقتی که یک هوس ... من را بهانه کرد

 در زیر چادرم ... گفتی که دلبری!

ای وای من زنم ... محکوم خانه ها

حتی درون شعر ... حتی ترانه ها

در جای جای شهر ... محکوم شب منم

حتی به خواب هم ... زخمیست بر تنم

ای وای من زنم ... تنهای کوچه ها

انشای قلب من ... پهنای سکته ها

بر روی دیگران ... غرق تظاهرم

با گریه درون ... لبخند ظاهرم

ای وای من زنم ... محکوم رای تو

در زیر چادرم ... یا زیر روسری!!!!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :eghlima
تاریخ:دوشنبه 10 بهمن 1390-04:15 ب.ظ

!!!!!

گفتم : که چیست فرق میان شراب و آب

 کاین یک کند خنک دل و آن یک کند کباب

 گفتا : که آب خنده ی عشق است درسرشک

 لیکن شراب نقش سرشک است در سراب




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :eghlima
تاریخ:دوشنبه 10 بهمن 1390-03:59 ب.ظ

آینه

خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت

از فكر این كه قد نكشیدم دلم گرفت

از فكر اینكه بال و پری داشتم ولی

بالاتر از خودم نپریدم دلم گرفت

از این كه با تمام پس انداز عمر خود

حتی ستاره ای نخریدم دلم گرفت

كم كم به سطح آینه ام برف می نشست

دستی بر آن سپید كشیدم دلم گرفت

دنبال كودكی كه در آنسوی برف بود

رفتم ولی به او نرسیدم دلم گرفت

نقاشی ام تمام شد و زنگ خانه خورد

من هیچ خانه ای نكشیدم دلم گرفت

شاعر كنار جو گذر عمر دید و من

خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :eghlima
تاریخ:دوشنبه 10 بهمن 1390-12:55 ب.ظ

خاطره ای در درونم است

خاطره ای در درونم است

 چون سنگی سپید درون چاهی,

 سر ستیز با آن ندارم , توانش را نیز!!

 برایم شادی است و اندوه.

 در چشمانم خیره شود اگر کسی,

 آن را خواهد دید

 غمگین تر از آنی خواهد شد

 که داستانی اندوه زا شنیده است

 می دانم خدایان انسان را

 بدل به شیئی می کنند , بی آن که روح را از او بر گیرند.

 تو نیز بدل به سنگی شده ای در درون من,

 تا اندوه را جاودانه سازی!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :eghlima
تاریخ:دوشنبه 10 بهمن 1390-12:24 ب.ظ

آتش و یخ

برخی میگویند جهان درآتش پایان میگیرد

برخی میگویند در یخ

بنا برآنچه که من از هوس ها و آرزوها چشیده ام

طرف آنهایی هستم که آتش را بر می گزینند

.....

اما اگر جهان قراربود که دوبار نابود شود

فکر میکنم به آن اندازه نفرت را میشناسم

که بدانم برای نابودی

یخ نیز میتواند بخوبی کارآ باشد.





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :eghlima
تاریخ:یکشنبه 9 بهمن 1390-01:43 ب.ظ

بی حسی

حالا مدتی ست

ذهنم را خالی کرده ام

از خیال

و دلم را از امید

 

نشسته ام لب ایوانِ روزمرگی

و نگاه می کنم

به این روزها

که برای خودشان می روند

 

رسیده ام به بی حسی

به بی تفاوتی....

 

رسیده ام به حس برگی که می داند

باد از هر طرف که بیاید

سرانجامش

افتادن است...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :eghlima
تاریخ:شنبه 8 بهمن 1390-09:28 ب.ظ

تنهایی‌ها...

تنهایی‌ها عمیق‌اند

عمیق

مثل صورت مردگان.

 

حلزون‌ها چقدر تنهایند

به جز آشیانه‌ی خود همراهی ندارند.

 

تنهایی‌ها عمیق‌اند، آشیانه‌ی کوچکم!

و تو در خاموشی‌هایم می‌درخشی

در آتش و روشنی می‌درخشی

و من آن‌قدر دوستت دارم

که فراموش می‌کنم

زندگی

با بلعیدن زندگان است که تنها ادامه دارد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :eghlima
تاریخ:شنبه 8 بهمن 1390-05:04 ب.ظ

دنیا را به بچه ها بدهیم!!

دنیا را به بچه ها بدهیم!! دست کم برای یک روز

مانند بادکنک رنگارنگی به دستشان بدهیم که بازی کنند

آواز خوانان در میان ستارگان بازی کنند

دنیا را به بچه ها بدهیم!!!

مانند یک سیب درشت و مانند یک قرص نان گرم

دست کم یک روز شکم شان سیر شود

دنیا را به بچه ها بدهیم!!!

برای یک روز هم که شده دنیا با دوستی آشنا شود

بچه ها دنیا را از دست ما خواهند گرفت

و درختان جاودان بر آن خواهند کاشت




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




  • تعداد صفحات :28
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • ...  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic